| Autor |
Nachricht |
parenda
|
|
Titel: Do Paarcha Shehr
Verfasst am: 01.02.2007, 13:23 Uhr
|
|

Anmeldungsdatum: 08. Dez 2006
Beiträge: 1
|
|
دوستان نهایت عزیز ، با عرض ادب و سلام حضور همه شما ، اینک دو پارچه شعر از شکیب کریمپور خدمت تان تقدیم است ، امید که مورد پسند خاطر شما قرار گیرد
امید در سیاهی
به تو اي مرد كه شب هاي سياهت بگذشت
به تو در هاي اميد
همه باز اند و دگر سياهي و وحشتزدگي
رخت بربست
و دگر ننگ به پيشاني ان سياهي ماند
بس چه خوب است كه شب رفت , ولي
كاش از اوج شرارت ميماند ,
آن تفنگدار
كاش از سيلي زمانه مياموخت ,
كه دگر پشته ز كشتار نميساخت
و به اشكي كه مهره مهره ز چشم يتيم بچه گان
ريخته در گونه آن معصومان
ارج ميگذاشت و ندامت ميكرد
كاش مرحم ميگذاشت
به دانه دانه زخم شرارت
به لكه هاي دور فلاكت
و خجالت زده سر را به گريبان ميكرد
كه تو انگه به چه نامي در مردم رفتي ؟
و ز او نان و نمك خوردي ,
و انگه اش به ماتم بنشاندي ...
و چه زار گريست زني كه محرم او را تو گرفتي
بيا هنوز در توبه به درگاه او باز است
و خلق دگر باورش دارند
كه دگر سرد نگردد ,
وجود شان ز سايه تفنگ و تفنگدار
كه دگر ناله نيايد ز گلوي زن مظلوم
وكودكان همه شادي كنند و بخوانند
كه ميهن آزاد است
هجرت
ندانم از کجا گویم
ندانم از چه ها گویم
ز درد غربتم یا وز گریبانگیر ستم های ستمگر ها
که تا ااکنون گریبان بسی را سخت میگیرند
و دست از ظلم مردم برنمیدارند
ندانم از کجا گویم
ندانم از چه ها گویم
وزین محنت سرای هجرتم یا از نبود خوبی و پیوند انسانی
که از یکسو نگیرندم بسان آدمی تحویل
ز سوی سخت کوشند تا که در عمق حقارت ها
ویک باب خیمه توهین
در آن نازلترین جائیکه ممکن است
کمی بالا تر از حیوان اهلی
مکانی بهتر از یک دشت نا میمون
به پاداش همه افسردگی هایم
بنام حق و آزادی
زروی لطف تحویلم کنند
اما به صد افسوس گویندم
که ای مهمان ناخوانده ، همین دشتت مبارک باد
وگر نه بیش ازین ، در هجرتت کمک نخواهی شد
پرنده
Afghanische Familien-und Kulturverein e.V.in Mönchengladbach
کانون فرهنگی فامیلهای افغان در شهر مونشنگلادباخ و حومه آن |
|
|
| |
|
|
|
 |
Paiman
|
|
Titel:
Verfasst am: 02.02.2007, 20:37 Uhr
|
|


Anmeldungsdatum: 07. Jun 2004
Beiträge: 1885
Wohnort: Austria
|
|
Sallam Parenda jan,
vielen dank für diese Gedichte... Gibt es noch mehr Gedichte von Herrn Shakib Kareempoor?
Schaut euch auch mal diesen Topic an...
http://www.afghan-info.net/PNphpBB2-viewtopic-t-607.html
Viele Grüße
Paiman |
_________________
Wenn niemals Du in Sorge um den anderen brennst,
verdienst Du nicht, dass Du Dich einen Menschen nennst.
|
| |
|
|
|
 |
|
|
Titel:
Verfasst am: 03.02.2007, 22:22 Uhr
|
|


Anmeldungsdatum: 10. Jan 2005
Beiträge: 405
Wohnort: el mundo
|
|
Salam...
Diese Zeilen sind sehr schön aud aussagekräftig, vor allem das zweite Gedicht gefällt mir sehr gut... Ich würde gerne wissen, ob der Verfasser dieser Gedichte ein Exil-Afghane ist oder in Afghanistan lebt?! |
_________________ No es oro todo lo que reluce...
|
| |
|
|
|
 |
|
|
| |