به ساغر نقل کرد از خم
بـــه ساغر نقل کـــرد از خـو شراب آهسته آهسته
بر آمد از پس کــــــــوه آفتــــــاب آهسته آهستــــه
فــریب روی آتشناک او خـــــوردم نـــــدانســـتــم
که خواهد خورد خونم چون کبــاب آهسته آهستـه
کبـــاب نازک دل آتش همـــــــوار میخــواهــــــد
بر آور چهــره ات را از نقـــاب آهسته آهستــــه
جـــدایی اندک اندک زهــر خود را میکند ظاهــر
که تلخ خــواهد شد در مینا گلاب آهسته آهستـــه